خرید بک لینک

سخني بسيار مهم و پايه اي در مورد عزاداري و قيام عاشورا


1268808_100


لطفا اين مطلب را تا آخر و با دقت بخوانيد. بحثي بسيار مهم است که با يک سوال شروع مي شود و آن اين است:


علت اين همه گريه و عزاداري و روضه خواني و ناراحتي و غم و اندوه چيست؟ صدها سال پيش، هزار و اندي سال پيش يک اتفاقي افتاده که تلخ بوده. خب هزاران و ده ها هزار اتفاق تلخ تر هم افتاده و کشت و کشتار و جنايات بشر عليه بشر بوده است. چرا براي همه آنها عزاداري نمي کنيد؟ بسياري انسان هاي خوب ديگر هم کشته شده اند. مادر و کودک ها کشته شده اند. جسارت شده است، به فجيع ترين وضع در آتش سوخته اند. سر بريده اند. کشته اند و …. . خب چه دليلي دارد يک حادثه خيلي قديمي اين قدر تکرار شود. بازخواني يک حادثه مربوط به صدها سال پيش چه فايده اي دارد؟ بعد هم يک بار دو بار، صدها سال است اين حادثه بازخواني مي شود و بصورت تکراري حوادثش بيان مي شود. چرا؟ آيا حوادث عبرت آموز ديگري در تاريخ وجود ندارد؟ آيا ما مي توانيم و توان داريم براي تمام مصيبت هايي که بر بشريت وارد شده همواره ناراحت باشيم؟ اين طور که زندگي ما مختل مي شود. اگر ناراحتي براي جنايات بشر عليه انسان هاي خوب، لازم است، اين طوري که خيلي غير منطقي است. ما همواره و در همه لحظات بايد نگران و ناراحت باشيم که چرا فلان موقع فلان کار زشت را کردند و جنايت کردند. خب بالاخره انجام شده است. و غصه خوردن بر کار انجام شده وجهي ندارد. فايده اي ندارد. اين همه در سر زدن و عزاداري کردن و غم و اندوه خوردن و مجالسي که برگزار مي شود دقيقا براي چيست؟ اگر بگويند بخاطر محبت به آن شخصيت و خاندان اوست، خب اين که غير عقلاني است اين همه مجلس عزا و غم و اندوه برپا کنند صرفا به خاطر اين که يک شخصيت را که مردم دوست دارند، به طرز فجيعي کشته اند. نهايتا چندسال بعد از کشته شدن اين مراسمات برگزار مي شود. چرا بايد سينه به سينه منتقل شود؟ آيا عقلاني است ما سنت گذشتگان خود را انجام دهيم و بدون چون و چرا مطالبشان را نقل کنيم و عينا همان مراسمات را دوباره تکرار کنيم؟ خب مردم الان که ديگر کسي به نام امام حسين را نديده اند و نشناخته اند که بخواهند او را دوست داشته باشند. ايشان يک شخصيت تاريخي است. بسياري از شخصيت هاي تاريخي را کشته اند. به علل مختلف. شخصيت هاي محبوب و مورد احترام مردم. اما براي هيچ يک اين قدر هر سال مصيبت گرفته نمي شود. چرا که ديگر به تاريخ مي پيوندد. لذا برگزاري چند ده هزار مجلس که در همه آنها فقط غم و اندوه خورده شود و يک حادثه تلخ بازخواني شود ، و اين حادثه به فراموشي سپرده نشود، بايد يک دليل موجه عقلاني داشته باشد. و الا کاملا غير عقلاني و بي منطق است. اين همه خرج هم که ميشود و وقت هايي هم که گذاشته مي شود بي منطق است. دليل آن چيست؟ چرا مردم اين قدر غصه مي خورند؟ خب شما مي دانيد که اگر چيزي خيلي تکرار شد دليل بر خوب بودن و درست بودن آن نيست. ولو اينکه دهها هزار مراسم در کشور ايران همزمان در محرم برگزار شود باز هم اين عقلا باعث توجيه قضيه نمي شود.


لطفا جواب تند به اين صحبت ندهيد. اين که اگر کسي به عزاداري امام حسين اعتراض کرد و علت آن را سوال کرد، اگر با پاسخ تند و با تشر و تکفير و عصبانيت برخورد شود، جز بي منطق بودن و بي منطق جلوه کردن طرفداران دين اسلام نتيجه ديگري ندارد. پاسخ بايد قانع کننده و راضي کننده باشد که براي هر کسي که واقعا نمي داند، چه طرف مسلمان باشد و چه مسلمان نباشد. يا مثلا از افرادي باشد که به خاطر مسلمان بودن و شيعه بودن پدر و مادر اسما شيعه هستند اما چيزي از علت کارهاي شيعيان نمي دانند، اين مساله روشن شود و نباشد مانند افرادي که گول يک پروپاگاندا و تبليغات وسيع را خورده اند و فقط در ظاهر به اهل بيت محبت پيدا کرده اند. بله. واقعيت اين است که اگر فرد عميقا اين مساله را نشناسد، موقعي مي رسد که مي گويد من گول اين همه تبليغات و فيلم و کتاب و پرچم و پارچه و نوحه و سينه زني و مراسم را خوردم ولي الان فهميدم که همه اينها بي منطق بود. بي دليل بود و صرفا سرگرمي و اتلاف وقت بود.


متاسفانه يک انگ ديگري هم که سريع چسبانده مي شود اين است که خب اين ها همه شبهه افکني دشمنان دين است. اين ها همه دستگاه هاي استکباري نشر مي دهند و سعي مي کنند اعتقادات جوانان ما را تخريب کنند. اين حرف هم خيلي متعصبانه است. اگر چيزي را آنها بيان کردند دليل نمي شود که براي کسي سوال نيست و صرفا زورکي ايجاد شده است. نه . يک بحث منطقي است. ربطي هم به داخل و خارج ندارد. براي يک فرد اين سوالات خود بخود ايجاد مي شود اگر ذره اي اهل فکر باشد. نه اين که صرفا چشم و گوش بسته در مراسمات شرکت کند و تظاهر به ناراحت بودن و گريه کردن کند به خاطر اين که شنيده است اين کار ثواب اخروي دارد. لذا اين مجموعه سوالات شبهه افکني هم نيست که بعضي غصه بخورند. بايد اين قضيه روشن شود. عميق هم روشن شود که بالاخره وجه اين کارها چيست. هدفش چيست. قرار است ما در ده روز محرم که عزاداري مي کنيم و ناراحت مي شويم و غصه مي خوريم، بعدش چه اتفاقي بيفتد. قرار است چه چيزي به ما اضافه شود. آيا ما فقط بايد مانند ربات شرکت کنيم چون توصيه شده است؟ يا چون ثواب اخروي دارد و گفته اند گناهان ما آمرزيده مي شود و از عذاب جهنم نجات مي يابيم؟ ديگر چه کار داريم که هدف چيست و براي چيست و اصل قضيه چه بوده است. اين همه هيئت که تماما و يا قريب به اتفاق «ابراز احساسات» است و احساسات هم دليل منطقي ندارد. چيزي در ابراز احساسات براي ما جا نمي افتد. صرفا ممکن است مقداري تحت تاثير قرار بگيريم و بعد از مراسم هم تمام آن غصه هاي موقتي تبديل به خنده و شادي شود و انگار نه انگار که چيزي بوده است و مصيبتي اتفاق افتاده است. مي توانيم اين قضيه را بعد از مراسمات بين افراد ببينيم. اما اگر واقعا عميقا فهميده شود، اين غصه اصلا به مجلس عزا ختم نمي شود. فرد همواره ناراحت است و در دلش غصه مي خورد و دنبال انجام کاري است. دنبال حصول نتيجه منطقي عزاداري است که به درد امروزش بخورد.


پاسخ در حد فهم نويسنده به طور خلاصه:


اول از همه سوال کننده بايد ذهنش را از همه اين مراسماتي که ديده که انجام مي شود و شعر هايي که خوانده مي شود و خالي کند. زيرا از اين مراسمات لزوما نمي توان به عمق قضيه رسيد. بايد از ابتدا شروع کرد و ديد چگونه به اين جا رسيده است. اين مراسمات ظاهر قضيه است و صرفا ناراحتي و عزاداري براي يک حادثه قديمي تاريخي است.


مساله اصلي در يک کلمه «عدالت» است. اقدام عليه ظلم است. ساکت ننشتن در مقابل ستم و زورگويي است. در مقابل دروغ و فريب است. قيام عليه فرد و جامعه و حکومت ظالم و زور گو و ستم پيشه است. خفه نشدن در مقابل زورمداران و ارباب ثروت و زر و زور و تزوير است. در مقابل کساني که مي خواهند حق ديگران را پايمال کنند، ديگران را بکشند و جان و مال و ناموس ديگران را به غارت و تاراج برند، جنگيدن است. دست به سلاح بردن براي مقابله با جنايت عليه انسانيت است. عليه خوبي هاست. در يک کلام جنگ خوبي ها با بدي هاست براي از بين رفتن بدي ها. از ميان بردن پليدي ها و زشتي ها. جانمايه و بحث اصلي و موضوع عميق اين قضيه اين است. هر چه گفته مي شود و خوانده مي شود و داد زده مي شود، را کنار بگذاريم، جان قضيه اين است. روح قضيه و ماجراي تاريخي امام حسين اين است. با همه جزئياتي که به آن اشاره مي شود همه مي خواهد به اين ختم شود.


تمام ماجراي امام حسين به اين مي خواهد ختم شود که نبايد در مقابل زورگويي ساکت بود. در مقابل حق خوري و گمراهي ساکت بود. هيچ کس از مردم نبايد بگذارد بدي در جامعه وجود داشته باشد و رشد کند. جنگ همه خوبي هاي اخلاقي با همه رذايل و بدي هاي اخلاقي است. جنگ امام حسين يک جنگ ساده بر سر يک حکومت نيست. براي حکومت کردن نيست.


اصلا جنگ دين اسلام با کفر و مخالفان اسلام، به خاطر خود اسلام نيست. به اين دليل نيست که اسلام بخواهد خودش را با زور اثبات کند و تحميل کند. اصلا اسلام بر سر خودش جنگ ندارد. دقت کنيد. عده زيادي شبهه مي کنند که دين اسلام يک دين متعصب و زورگويانه است. مي خواهد به زور همه دنيا را مسلمان کند. هر کس هم که با او مخالفت کرد مي خواهد سر به تنش نباشد. او را دوست دارد از سر راه بردارد. لذا براي حکومت و به دست گرفتن آن، امامش راه مي افتد و اين فاجعه کربلا پديد مي آيد. چرا که اسلام تماما دوست دارد اقوام و خويشان پيغمبرش به حکومت برسند و کس ديگري حق حکومت ندارند. لذا شبهه مي کنند که اسلام امده بر مردم سوار شود و خود و وابستگان به آن صاحب قدرت برتر شوند. اما اين حرف ها تماما غلط است. اصلا اسلام دين افراد متعصب نيست. بزگترين برخوردها را اسلام با بي عقلي کرده است. بي عقل ترين مردم جهان را که عرب هاي جاهلي بودند با منطق آشنا کرد. اسلام بسيار از بي عقلي و تعصب منتفر است به حدي که کسي را که متعصب است ديندار نمي داند. بي عقل را اصلا داخل در دين نمي داند. حتي جايي گفته است: هر کس در دلش به اندازه دانه کوچکي تعصب باشد بوي بهشت را حس نمي کند. اسلام اسلام احمق ها نيست. بلکه اسلام عاقلان است. اسلام انسان هاي با منطق است. لذا دين اسلام بر سر اسم با هيچ کسي جنگي ندارد. بر سر اين که حالا چقدر از افراد مسلمان هستند و چقدر مسلمان نيستند، بحثي ندارد. بلکه اسلام به دنبال «حق طلبي» است. انسان هاي حق طلب مورد قبول اسلام هستند و دين اسلام آنها را تاييد مي کند و از خود مي داند. کلمه «حنيف» هم به اين معني است. کسي که دنبال حق و حقيقت است و اين يک صفت انساني است. همه ما وجدانا حق طلبي را دوست داريم. کساني که دنبال اين باشند هر کاري درست انجام شود. هر چيزي درست سر جاي خودش باشد. اسلام دنبال خوبي است. معتقد است يک خوبي در دنيا وجود دارد و يک بدي. بدي بايد از بين برود و همه جا پر از خوبي شود. لذا انسان هاي خوب را اسلام دوست دارد. مثلا سخن و حرف راست و راست گويي مورد قبول و تاييد اسلام است و دروغگويي را بد مي داند و معتقد است بايد دروغ از بين برود. اصل حرف اسلام با تمام دنيا اين است که بياييد انسان هاي خوبي باشيد. بياييد حق طلب باشيد. مساله «هدايت» در دين اسلام يعني چه؟ يعني اين که کسي را از بدي به سمت خوبي بکشاند. از طرق مختلف. پس اسلام به دنبال اين نيست که هر کس بد است، نباشد و کشته شود و نابود شود. بلکه دنبال هدايت است. يعني دنبال اين است که افراد بد، از بدي ها کناره گيري کنند و خوب شوند. اخلاقشان خوب شود و زندگي شان درست شود. پس همه جنگ اسلام، همه درگيري اسلام با کساني است که نمي خواهند خوب شوند. درگيري اسلام با تفکري است که منفعت خود را در بدي و بد بودن مي بيند.


پس فلسفه جنگ در اسلام حق و عدل و ظلم است. جنگ اسلام جنگ قبيله اي نيست. جنگ نژادي نيست. جنگ بر سر خود اسلام نيست که عده اي مسلمان باشند و لزوما با عده اي که مسلمان نيستند مشکل داشته باشند. عده اي هستند که دوست دارند بدي را بصورت خوبي جلوه دهند چون با اين کار حکومتشان حفظ مي شود. منافعشان ثابت مي ماند. اين افراد دوست ندارند هدايت شوند. دوست ندارند خوب شوند. باهر روشي اسلام سعي مي کند آنها را از بدي به سمت خوبي ببرد، آنها قبول نمي کنند و مقاومت مي کنند. اصلا «امر به معروف» امر به اسلام و قبول آن نيست. بلکه امر به خوبي است. نهي از منکر هم نهي از بدي هاست. جلوگيري از ارتکاب بدي توسط انسان هاست. خب حال کسي که به بدي اصرار دارد و به هيچ وجهي حاضر نيست خوب شود، اسلام با اين فرد و با اين جامعه و با اين حکومت مي جنگد تا او را به راه خوبي برگرداند. يا در غير اين صورت نابود شود. از  بين رود. چرا که بدي مانع خوبي است. ظلم و ستم و بدي نبايد باشد. اسلام با بي تفاوتي در مقابل ظلم و ستم دشمن است. اسلام با بي اهميت بودن زندگي ديگران براي انسانها دشمن و مخالف است. اسلام دوست دارد همه دنيا پر از عدل و خوبي و خير شود.


حال که فهميديم علت اصلي همه درگيري هاي دين اسلام چيست، مي توانيم تحليل کنيم.


هدف اسلام اين است که حکومتي بر سر کار باشد که عادل باشد. شخصي حکومت کند که حق هر کسي را به او بدهد. خوبي را گسترش دهد. نه اينکه بي عقلي را گسترش دهد. انسان ها کارها را درست و صحيح انجام دهد. بهترين سبک زندگي را داشته باشند.


اسلام يک ادعا دارد که بهترين نحوه زندگي را خودش ارائه مي دهد اما بر سر اين عقيده به هيچ عنوان تعصب ندارد. يعني بر سر کليت اين که اسلام بهترين راه نجات است کاملا بحث مي کند و استدلال مي آورد. اما نوع کارهايي که اسلام به مردم مي گويد که انجام دهند، اکثر آن را مردم مي فهمند که خوب است. کارهاي نيکي است. بسياري از قوانين اسلام همه پسند و مناسب و متناسب با وجدان همه انسان هاي عالم است. مثل اخلاق وسيعي که در اسلام توصيه شده است. پاره اي ديگر از قوانين هم هستند که خوبي آن براي همه کس واضح نيست و نياز به توضيح دارد. اما بد هم نيست و با وجدان انسان در تضاد وتناقض نيست. پس اسلام همه اش خوبي و خير و نيکي است. مبارزه با بدي هم اصول و اساس کارهاي اسلام است.


به اين معنا اسلام بيشتر از اين که به دنبال تربيت مسلمان باشد به دنبال تربيت انسان هاي حق طلب و حق جو و حق خواه است. اسلام ادعا دارد که اوج حق خواهي و حق طلبي و اوج انسانيت و انسان بودن يک شخص در مسلمان بودن او متجلي مي شود. يعني اگر فردي بسيار حق طلب، اهل همه خوبي ها و مخالف کامل همه بدي ها باشد و هم در اعتقاد و هم در زبان و هم در عمل به اين قضيه عمل کند، يک مسلمان واقعي و کامل است. اما اصول کلي دين اسلام کاملا قابل بحث منطقي و مباحثه عقلي است و اصلا اين اصول از نظر اسلام اصول عقلي است نه اصول تعبدي و صرفا پذيرفتني. يعني در اسلام هيچ کس حق ندارد بي منطق و صرفا به خاطر پذيرفتن دين اسلام، اين اصول را بپذيرد. تا به آنها نرسد و تا کاملا برايش مورد پذيرش نشود، قبول کردن چشم و گوش بسته اصول دين، از نظر اسلام هيچ ارزشي ندارد. اصطلاحا گفته مي شود اصول دين تحقيقي است نه تقليدي. يعني تقليد در اصول حرام و ممنوع است.


اشخاصي مثل شهيد مطهري، در کتاب ها و نوشته هايش سعي دارد اين منطقي بودن و عقلي بودن اصول و قوانين اسلام را تا حدي نشان دهد و براي مخاطبان نمايان کند. يک کتاب ايشان نوشته است به نام حماسه حسيني که دو جلد است. در آنجا ريشه و روح قيام امام حسين را عليه حکومت وقت به صورت کاملا عقلي و منطقي بيان مي کند و بيان مي کند که چرا ما عزاداري مي کنيم و عزاداري مي کنيم که چه بشود و چه نتيجه اي براي ما حاصل شود. چه نتيجه عملي براي ما داشته باشد. و همين حرفي که ما در اينجا زديم را با بيان ديگر بيان مي کند. اين که هدف حق طلبي و ظلم ستيزي است. چه در حوزه فردي و چه جامعه و چه حکومت. يعني هم بايد با فرد ظالم مبارزه کرد هم بايد با جامعه ظالم مبارزه کرد و هم بايد با حکومت ظالم مبارزه کرد. قيام امام حسين هر سه نوع مبارزه را در بر مي گيرد. يعني اسلام به ما مي گويد با ظلم بايد در هر سطحي مبارزه کرد. امام حسين که بسيار به اسلام مومن بود همين کار را دقيقا کرد. اين مبارزه با ظلم باعث واکنش بسيار خشن ظالم و ستمگر شد. لذا آن فاجعه کربلا با همه ابعاد پيش آمد. البته يک نکته ديگر هم بود که آن حکومت ظالم، ظلم هايش را تحت لواي اسلام مي کرد و اين قضيه را شديد تر و مهم تر مي کرد. البته اگر به نام اسلام هم نبود باز وظيفه انسان مسلمان بود که با ظلم مبارزه کند اما اگر ظلم، به صورت حق و عدالت جلوه داده شود قضيه حياتي تر مي شود چرا که بيشتر انحراف ايجاد مي شود و فريب و کلک و دروغ  و تظاهر و خدعه و نيرنگ در آن بيشتر مي شود.


خب حال اين کار فايده اش چيست؟ فايده اش اين است که همه ما برگرديم به حق طلبي. ما هم با ظلم مبارزه کنيم. در مقابل ظلم ساکت ننشينيم. خفه نشويم که گروهي به گروهي ديگر ستم کنند و حقشان را بخورند و آنها زور و قدرت نداشته باشند که حق خود را پس بگيرند، گروهي کارهاي زشت کنند و زشتي ها و بدي ها را سعي کنند گسترش بدهند، و کسي هم به آنها هيچ نگويد. اين سکوت به شدت در تضاد با اسلام است. عملا اسلام به کسي که در مقابل اين حق و ظلم ساکت باشد، مسلمان نمي داند هرچند ظاهرش مسلمان باشد. جمله شهيد مطهري اين جا جالب است: شمر 1400 سال پيش مرد. به درک واصل شد. شمر امروزت را بشناس. شمر امروز موشه دايان است…. يعني نخست وزير اسرائيل همان مصداق شمر و مصداق ظلم و ستم امروز است و تو اگر مي خواهي عزاداري ات فايده داشته باشد بايد سعي کني با شمر بيشتر مبارزه کني. از هر طريقي که مي تواني.  در غير اين صورت خواندن نوجوان اکبر من، هيچ فايده اي ندارد و حتي تحريف فلسفه عزاداري و قيام امام حسين محسوب مي شود.


لذا هر چقدر عزاداري امام حسين باعث شود که افراد ظلم ستيز تر شوند و حق طلب تر و حق گو تر و حق خواه تر باشند، افراد بيشتر به سمت خوبي ها نزديک شوند اين يعني عزاداري به هدف خود رسيده است. اين که مي گويند هر اشکي که براي عزاي امام حسين ريخته شود باعث بخشش گناهان مي شود و مقدس است، از نظر شهيد مطهري نياز به توضيح دارد. به هيچ عنوان هر اشکي باعث آمرزش نمي شود. بلکه اشکي که فقط براي دلسوزي نسبت به اهل بيت و تماشاي وصف ذلت و بدبختي اهل بيت شود، اشک ترحم اصلا مورد قبول نيست. چون اشک ترحم همان طور که براي يک مظلوم عادي ممکن است ريخته شود براي امام حسين هم ريخته مي شود. بلکه اشک اصلي اشک حماسه است. اشک بر مظلوميت حق و ناراحتي براي گمراهي انسان ها باشد. ناراحتي براي اين که افرادي که به حق قيام کنند و قصد اصلاح جامعه را داشته باشند اين طور به خاطر جهل و ناداني مردم و حکومت منافق، سرکوب مي شود. اشک بر حماسه آفريني در راه احياي حق و عدالت است. اين حماسه آفريني مفهومي جهاني است و همگان را تحت تاثير قرار مي دهد. اين رمز ماندگاري قيام امام حسين است. ذکر اين حق طلبي اگر حتي هر ساله تکرار شود به خاطر اين است که هر ساله ظلم هست و مظلوم هست و قرار است با اين عزاداري ها افراد عملا بيشتر به مبارزه با ظلم و ظالم بپردازند و به سيره امام حسين بيشتر عمل کنند. قرار هست با عزاداري بيشنتر حق طلب شويم و بيشتر برايمان مهم باشد و بيشتر ناراحت شوند که عده اي ظلم مي کنند. بي گناه مي کشند. بر جان و مال افراد مسلط شده اند. ديگران را وابسته به خود کرده اند و آزادي را از مردم دنيا سلب نموده اند. ناراحت شوند و بخواهند کاري کنند. عزاداري حماسه آفرين يعني عزاداري که به همه انسان ها نيت و انگيزه شروع کار خوب و دعوت به خوبي ها را دهد. هر کسي هر آنچه مي تواند بخواهد که با بدي ها مبارزه کند و آنها را تبديل به خوبي کند. کسي با جهل مبارزه کند با علم، کسي با دروغ مبارزه کند با راست. کسي با برهنگي مبارزه کند با پوشش و قص علي هذا.


لذا عزاداري بايد به ما تذکر دهد که مبارزه با ظلم و بدي ها نياز به تلاش زياد دارد. نياز به جهاد و کوشش زياد در راه نيکي ها دارد. لذا ما اهل جهاد شويم. اهل مبارزه و کار و تلاش شويم. اهل کار در جهت اهداف خوب و نيکي شويم. اهل اصلاح بدي در همه دنيا شويم. عملا عزاداري مي خواهد ما را بيشتر انسان کند. يک انسان واقعي.


ان شا الله در حد فهم خودم توضيح داده باشم. اما باز اين يک تلاش کوچک بود. کساني که مي توانند خواهش مي کنم بيشتر روي اين قضيه اسلام و حق طلبي صحبت کنند و عقلانيت را در نهضت عاشورا بيشتر نشان دهند و نمايان سازند.


اما در مورد اشکالات وارد بر عزاداري هاي امروزي و اين که چقدر با اين اهداف فاصله دارند فعلا مجال بحث نيست.

برچسب: نویسنده: آیلین حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 6:34

صفحه بندی